قهوه....

احتیاجی به مستی نیستیک فنجان قهوه هم دیوانه ام می کندوقتی میزبانم چشمان تو باشد
/ 7 نظر / 8 بازدید
وثوق

بازم مثل هميشه زيبا زيبا خسته نباشي عزيز [گل]

وثوق

پس چه شد آن مستی؟ همه که می گفتید تو اگر مست شوی دردهایت ناله هایت یک به یک ، از پی هم خواهند رفت و نخ سیگارت، بعد مستی همچو بالیست برای پرواز آه . این مستی هم گرهی از گرهم باز نکرد بال پرواز مرا سیگار هم باز نکرد

وثوق

ذهن را درگیر با عشقی خیالی کردو رفت جمله های واضح دل را سوالی کرد ورفت چون رمیدنهای آهو، ناز کردنهای او دشت چشمان مرا حالی به حالی کردو رفت کهنه ای بودم برای اشکهای این وآن هرکسی ما را به نوعی دستمالی کردورفت! ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت

غزل

روزهای تعطیل سخت تر میگذرد زیرا که میدانم … وقت داری به من بیاندیشی !!! ولی نمی اندیشی …

coffe16

در دلم جایی برای نفرین و کینه نیست… به دلم گفتم: با تمام خورد شدنت هیچ وقت یادت نرود که… “روزی خوشحالی اش آمال آرزویت بود”…

30gary

عشق مثل ساعت شنی میمونه .همزمان با اینکه قلبتو پر میکنه عقلتو خالی میکنه!!!!!!!